غزل من
مائیم و موج غم ها٬ در گوشه و کناری
خوابیده ایم چون گرد٬ در رهگذاری یاری
سیل سرشک چشمم٬دیدن چو اهل بینش
گفتند موج اشک است٬ یا ابر نو بهاری
نقشت دیگر نبینی٬ در پردة دل کس
آندم که تیره سازی٬آئینه از غباری
دیگر مکن ستیزه٬با این زمانه ای دل
نیکو بود که آنرا٬ یکدم فرو گذاری
چیزی نمینویسم ٬ از حال خویش زانکه
خط های دفتر ما٬ نا محرم اند باری
گفتم چکامه هایت "مریم"چه کار آید
گفتا ز بعد مرگ٬ باشد یادگاری
جنوری ۱۹۹۵
نوشته شده توسط مریم زبیر عاکفى
در | لینک ثابت
•

