غزل من
خیالاتی
باز از سوی چمن بوی وفا میاید
مرغک عشق خیالم به نوا میاید
سرخی روی مرا دید به صحرا بنشت
گویی از روی منش شرم و حیا میاید
ژاله افتاد به برگ گل و درخاطر من
شهسواریست که با اسب و قبا میاید
نگهت باد بهاری بدلم خانه نمود
زان سبب بوی گل از بام و هوا میاید
گر نوازی دل غمدیده ما را .مریم.
همچو نی از دل من صوت و صدا میاید
جنوری ۱۹۹۵
نوشته شده توسط مریم زبیر عاکفى
در | لینک ثابت
•
