غزل من
غزل
این نغمه شکسته به گوش من آشناست
سازش به سوز این دل غمدیده همنواست
آواز این صدا به دلم رخنه کرده است
روح و روان این دل من سوی این نواست
بهر شکست رنگ غم از پرده دلم
یک خنده ای ز نوش لبش بهترین دوا ست
یک نیمه شب خیال رخش جلوه نمود
دل نعره ای کشید که خورشد از کجاست
با خیل غمزه قصد دل و جان نموده ای
هوشدار باش که مریم ما مرغ بینواست
۲۹ قوس ۱۳۷۳
نوشته شده توسط مریم زبیر عاکفى
در | لینک ثابت
•

